باران که می بارد دلی جایی تنگ است.تو گریستی یامن...
بارون اومد.شدید... انگار دل آسمون خیلی گرفته بود.مثل دل بعضیا...مثل دل خودم...خوش به حال آسمون که هر وقت دلش می گیره اشک میریزه.هیچ ترسی از هیچ کس نداره.هیچ شرمی از هیچ کس نداره.گاهی آرام و گاهی شدید می باره.کاش آسمون بودم و انقدر می باریدم تا بلاخره سبک وراحت به رنگ آبی می شدم تا باز هم خورشید دلم به راحتی لبخند میزد...
برچسب:
نویسنده: بهناز